ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
287
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
مورد در يكى از روزهاى جنگ صفين ( 1 ) . اى گروه مسلمان ترس از خدا را روش خود قرار دهيد . روپوش آرامش و وقار را بر خود بپوشيد . دندانها را بر روى هم بفشريد . زيرا اين كار شمشيرها را از سرها بيشتر دور مىكند . زره را كامل بپوشيد . ( بدن خود را در زير زره پنهان سازيد ) شمشيرها را پيش از آختن ، در غلاف تكان دهيد . چشمها را به طرف دشمن فرو خوابانيد و با خشم به دو بنگريد و نيزه را از چپ و راست بزنيد و با دم شمشيرها بجنگيد . و اگر شمشيرها كوتاهند گامى جلوتر بگذاريد . بلندش كنيد . با تفكَّر در اين سخنان مىيابى كه آن حضرت ( ع ) به علم تدبير جنگ و نظام بخشيدن به امور لشكر احاطهء كامل دارد . امّا ( اين كه گفتيم ) متقدّمان ( خلفاى سابق بر او ) به احكام درست آن حضرت و هشدارهايى كه در مورد اشتباهات بزرگشان مىداد ، مراجعه مىكردند . موارد بسيارى است كه شرح آن موجب طولانى شدن سخن مىشود و از مقصود بدور مىمانيم مانند جريان ( مجهضه ) ( 2 ) و جريان زن باردارى ( 3 ) كه زنا كرد و عمر فرمان به سنگسار او داد . و زنى كه
--> ( 1 ) اين سخن نيز در نهج البلاغه آمده است . به شرح ابن ميثم ( ره ) چاپ اول صفحه 182 ، يا به شرح ابن ابى الحديد چاپ مصر صفحه 476 مراجعه كنيد . ( 2 ) « المجهصة » با صاد بى نقطه ، يقينا تصحيف شده است ، طريحى در مجمع البحرين گويد : « الجهاض به كسر جيم اسم است از : اجهضت النّاقه و المرأة ولدها اجهاضا يعنى شتر وزن ، بچّه اش را ناقص الخلقه انداخت و سقط كرد . از همين ريشه است المجهض يعنى حمل خود را انداخت . خود بچه مجهض به فتح ( ها ) و جهيض مىباشد » . گويا اين سخن اشاره به مطلبى است كه ناقلان آثار و حاملان اخبار در ضمن داستانهاى حيرت آور آن حضرت نقل كردهاند . علَّامه مجلسى ( ره ) در جلد نهم بحار در باب داستانهاى آن حضرت ( ع ) و امورى كه از مصالح مسلمين بر آنها مشكل شده و حضرت آنان را هدايت و راهنمايى فرموده اين مطلب را از مناقب ابن شهر آشوب ( چاپ امين الضرب صفحه 479 ) نقل كرده است . « ابو القاسم كوفى و قاضى نعمان در دو كتاب خود : عمر بن حمّاد با رساندن سند به عبادة بن ثابت روايت كرده كه گفت : جماعتى از شام به قصد حج به جانب مكَّه روان شدند به لانهء شتر مرغى برخوردند كه پنج تخم در آن بود آنها را بر داشته و كباب كردند و خوردند سپس گفتند : ما خطا كاريم و شكار كرديم در حالى كه محرم بوديم . پس به مدينه آمدند و جريان را براى عمر تعريف كردند ، عمر گفت : به جمعى از ياران رسول خدا ( ص ) مراجعه كنيد و حكمش را بپرسيد تا در اين قصّه حكم كنند . پس از جمعى از صحابه سؤال كردند . آنان در حكم آن قصّه اختلاف كردند . عمر گفت : حال كه اختلاف كرديد در اين جا مردى است كه ما مأموريم كه هر گاه در چيزى اختلاف كرديم براى داورى به دو مراجعه كنيم . شخصى را پيش زنى به نام عطيّه فرستاد و از او درازگوشى به عاريت گرفت و سوار شد و با آن جماعت به سوى على عليه السلام رهسپار شدند و آن حضرت در مزرعه ( ينبع ) بود . عمر بر او وارد شد و مسأله را مطرح كرد . حضرت فرمود : چرا نفرستادى تا من به سوى شما بيايم عمر گفت : براى قضاوت بايد به خانهء حاكم رفت آن جماعت قصّه را نقل كردند على عليه السلام به عمر فرمود : جواب مسأله اين است كه پنج شتر مادهء جوان را كه به تعداد تخمهاى شتر مرغ است » چون پنج تخم را كباب كرده و خوردهاند « پس شتر نرى در ميان اين پنج شتر ماده رها كنيد هر چه بچه آوردند آنها را ( هدى ) خانهء خدا كنيد عمر گفت : معلوم نيست همهء شترها باردار شوند و بچّه بياورند و ممكن بود بچه آنها سقط شود ، حضرت فرمود : معلوم نبود كه همهء تخمهاى شترمرغ جوجه شود ممكن است كه بعضى از آنها فاسد گردد ، عمر گفت : به همين جهت مأمور شديم كه از تو سؤال كنيم . توضيح - جوهرى گفته است : مدحى النّعامه : جاى تخم شترمرغ مىباشد . و ادحيها ، جايى است كه شترمرغ در آن جوجه مىگذارد و آن وزن ( افعول ) از ( دحوت ) مىباشد چون آن را و جاى تخم گذارى خود را با پايش مىكند . سپس در آن تخم مىگذارد . اجهضت الناقه : يعنى ساقط شد . مرقت البيضة : يعنى تخم فاسد شد . مىدانى در مجمع الامثال و شارح ( اللباب ) و ديگران گفتهاند : از ضرب المثلهاى جارى و رايج است : في بيته يؤتى الحكم ( براى داورى به خانهء داور مىروند ) اين پندارى است كه عرب از زبان چهار پايان گرفته است . همو گويد : خرگوش خرمايى به چنگ آورد پس روباه آن را ربود و خورد . هر دو به مرافعه پيش سوسمار رفتند . خرگوش گفت : اى ( ( ابا الحسل ) كنيهء سوسمار است ) سوسمار جواب داد : مىشنوم و در خدمتم خرگوش گفت : نزد تو به خصومت آمدهايم . گفت : عادلى را ( حكم ) و داور قرار دادهايد . سوسمار گفت : « في بيته يؤتى الحكمة » خرگوش گفت : خرمايى يافتم . سوسمار گفت : شيرين است آن را بخور . خرگوش گفت : روباه آن را ربود . سوسمار گفت : روباه براى خود ارادهء خير كرده است . خرگوش گفت : او را سيلى زدم . سوسمار گفت : حقّت را گرفتى . خرگوش گفت : او هم مرا سيلى زد ، سوسمار گفت : روباه حرّى است كه خود را يارى كرده است . خرگوش گفت : ميان ما داورى كن ، سوسمار گفت : حدث حدثين امرأة فان ابت فاربعة . در نتيجه تمام گفتار او ضرب المثل شده است . سخن مىدانى پايان يافت . ( 3 ) اين جريان در بسيارى از كتب معتبر آمده است ، بعضى از طرق آن در جلد نهم بحار چاپ امين الضرب صفحه 483 آمده است . و اگر خواستى منابع بيشترى كه اين قصه در آنها ذكر شده ببينى به تمام « باب قضاوتهاى آن حضرت ( ع ) و مشكلاتى كه از مسلمين حلّ كرده و آنها را راهنمايى فرموده است مراجعه كن » . اين باب در جلد 9 بحار صفحه 499 - 475 مذكور است . و ما تنها به يك جاى نقل آن قصّه اشاره كرديم . علَّامهء مجلسى ( ره ) در جلد نهم بحار چاپ امين الضرب صفحه 479 « در باب قضاوتهاى حضرت و مشكلاتى كه براى مسلمين روى مىداد و آنان را راهنمايى مىكرد » گويد : « قب ( يعنى مناقب ابن شهر اشوب ) هيثم در لشكرى بود چون به خانه آمد زنش ششماه پس از ورودش فرزندى بزاد ، و اين بر او ناخوش آمد و پيش عمر آمد و جريان را نقل كرد ، عمر فرمان سنگسار كردن زن را صادر كرد . على ( ع ) پيش از اجراى حكم متوجّه شد و به عمر فرمود : زن راست مىگويد : خداى متعال فرمايد : و حمله و فصاله ثلثون شهرا دوران باردارى و از شير گرفتن كودك جمعا سى ماه است و فرموده است : و الوالدات يرضعن اولادهن حولين كاملين . مادران اولاد خود را دو سال كامل ( 24 ماه ) شير مىدهند . بنا بر اين دوران باردارى و شير خوارگى روى هم سى ماه مىباشد . عمر گفت : اگر على نبود عمر هلاك مىشد و آن زن را رها كرد و فرزند را از آن هيثم دانست . شرح مطلب بالا چنين است : كمترين زمان باردارى چهل روز است و آن زمان بسته شدن نطفه است و كمترين زمان باردارى براى زنده متولَّد شدن طفل شش ماه است . به اين دليل كه نطفه چهل روز در رحم مىماند پس از چهل روز به صورت خون بسته در مىآيد و بعد از چهل روز به صورت گوشت جويده در مىآيد . و بعد از چهل روز صورت و شكل مىگيرد و ده روز بعد كه جمعا شش ماه مىشود روح در آن دميده مىشود و از طرفى دوران از شير گرفتن كودك بيست و چهار ماه است در نتيجه دوران باردارى شش ماه مىباشد .